تبليغاتX
خوش آمدید
دوست ندارم بمیرم وسیاه پوشت کنم/دوست ندارم زنده باشم وفراموشت کنم
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:16  توسط حسن محمودی | 
ای دلم زهرجدایی رابچش/چوب عمربی وفایی رابچش/ای دلم دیدی مه ماتت کردورفت!/تحفه ای برخاطراتت کردورفت!/دیدی چه به دستم داددل/هم شکست و هم شکستم داددل.....
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:13  توسط حسن محمودی | 
یه چیزمیگم بگوباشه......یهماچ میدی دلم واشه؟
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:9  توسط حسن محمودی | 
یه چیزمیگم بگوباشه......یهماچ میدی دلم واشه؟
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:8  توسط حسن محمودی | 
یه چیزمیگم بگوباشه......یهماچ میدی دلم واشه؟
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:8  توسط حسن محمودی | 
باختم درعشق اما باختن تقدیر نیست/ساختم بادرد تنهایی مگرتقدیر چیست
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 13:6  توسط حسن محمودی | 

تا حالا یه هندونه که از عقب نیسان بخوره کف خیابون رو دیدی !؟

اونجوری تیکه پارتم !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:15  توسط حسن محمودی | 

۲تا گل بگیر دستت ، یکی دست راست ، یکی دست چپ

ولی من گل وسطی رو دوست دارم !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:15  توسط حسن محمودی | 

آنجا که توئی ، رهگذری نیست مرا / جز دوری تو غمی دگر نیست مرا

خواهم که به جانبت پرواز کنم / حیف است که هیچ بال و پری نیست مرا . . .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 13:14  توسط حسن محمودی | 

ما هرچی تلخی بود امتحان کردیم ولی دیدم هیچ چیز تلخ تر از ندیدنت نیست !

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:35  توسط حسن محمودی | 

اگر می دانی در این جهان كسی هست كه با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می كند... و صدای قلبت آبرویت را به تاراج می برد، مهم نیست كه او مال تو باشد... مهم اینست كه فقط باشد؛ زندگی كند، لذت ببرد و نفس بكشد...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:34  توسط حسن محمودی | 

نمیگم دوست دارم ـ عاشقتم

میگم دیوونتم تا اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بی خیال  دیوونس!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:34  توسط حسن محمودی | 

گر لایق ما نیست که ما یار تو باشیم

بگذار که در سایه ی دیوار تو باشیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:33  توسط حسن محمودی | 

از تو ای دوست دلم غافل نیست

آنچه در سینه ی من هست توهستی دل نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:33  توسط حسن محمودی | 

دیشب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم                                   چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم

همه ی دفتر  عمرم  ورقی  بیش  نبود                                   همه در دفتر من حسرت دیدار تو  بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:32  توسط حسن محمودی | 

نیمه شب صورت خود رو به خدا خواهم کرد

از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد

تا که جان دارم و از سینه نفس می آید

به تو و مهر تو ای دوست وفا خواهم کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:32  توسط حسن محمودی | 

اگر یه روز یه شاپرک تو خونتون کشید سرک / یه خورده یاد من بیفت ، نگو ولش کن به درک .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:32  توسط حسن محمودی | 

به او گفتم: غمگین ترین ترانه را برایم بسرا/ چشمانش را بست و آرام آرام گریست…گریست…

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:31  توسط حسن محمودی | 

راز عشق ورزیدن به هر چیز ، درک این جمله است : شاید از دست برود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:31  توسط حسن محمودی | 

من هنوز از می چشمان سیاهت مستم  با خبر باش که هر لحظه به یادت هستم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:30  توسط حسن محمودی | 

گردنم لبهای نرمت را نمی خواهد دگر

جسم سردم جسم گرمت را نمی خواهد دگر

نازنینم بد شدی خوبی نمیبینم ز تو

دستهایم دستهایت را نمی خواهد دگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:30  توسط حسن محمودی | 
 

باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست

اما نفسم می گیرد درهوایى که نفسهاى تو نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:29  توسط حسن محمودی | 

غصه نخور عزیزم ، دلت تنها نمیشه / هرجای دنیا که باشی ، تو قلبمی همیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:28  توسط حسن محمودی | 

گفتم دوستت دارم ، نگو نظر لطفته ، چون نظر لطفم نیست ، نظر دلمه

 

تو اگر بی خبر از قلب پریشان منی / با همه بی خبری هم نفس جان منی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:28  توسط حسن محمودی | 
گر تو گرفتارم کنی / من با گرفتاری خوشم

                                         داروی دردم گر تویی / در اوج بیماری خوشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:28  توسط حسن محمودی | 

هرکس ز خدا می طلبد راحت جانی ، من طالب آنم که تو بی غصه بمانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:27  توسط حسن محمودی | 
منم تنها ترین تنهای تنها / و تو زیباترین زیبای دنیا

منم یلدای بی پایان عاشق / تو بودی مرحم زخم شقایق

                                 نگاهت را پرستم ای نگارم / فدای تار مویت هرچه دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:26  توسط حسن محمودی | 
منم تنها ترین تنهای تنها / و تو زیباترین زیبای دنیا

منم یلدای بی پایان عاشق / تو بودی مرحم زخم شقایق

                                 نگاهت را پرستم ای نگارم / فدای تار مویت هرچه دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:26  توسط حسن محمودی | 

مواظب باش سردی هوا احساستو منجمد نکنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:24  توسط حسن محمودی | 

یک همیشه یکه! شاید در تمام عمرش نتونه بیش از یک عدد باشه. اما بعضی وقتا همین یک میتونه خیلی باشه:
....
یک دنیا
یک سرنوشت
یک دوست
یک خاطره..

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 18:24  توسط حسن محمودی |